همهی کارهای تو غیرمنتظره است...
انگار وجودم را با انتظار تنیدهاند... با تار و پودی که روزی فهمیدم چقدر خستهام کرده، و خواستم از جانم در آورم. بارها!گاهی هم موفق شدم. بیشتر از همه، موفق در خودم را به آن راه زدن و ادای این جامه به تن نداشتن درآوردن. نقشی که هزار سال زندگیاش کردهای و روحت خستهاش شده، سخت از تن جدا میشود عزیز من. باید با خودت مهربانتر باشی. باید با خودم مهربانتر باشم.
نوشته شده در شنبه ۱ آذر ۱۳۹۹ ساعت
برچسب:
نویسنده: پویان رضایی
تاريخ: دوشنبه
10 آذر
1404 ساعت: 3:41